تبليغاتX
رز

رز

زایش پست مدرنیسم

از نظر من ظهور و ادامه حيات پست مدرنيسم چيزي جز تحركات مدرن نه به نفع مردم كه بر عليه آنها مي تواند باشد به عبارت ديگر تحركاتي در فرم نوسازي با محتواي زندگي بهتر براي عموم مردم كه قالبا در تحولاتي از پايين صورت مي گرفت مدرنيسم و در ضديت آن يك فرم نوساز اما با محتواي ضد انساني (عموم مردم جهان) و در نفع يك عده خاص پست مدرنيسم را شكل داده و معنا مي بخشد، به عبارت صريح تر مي توان از تعريف همه چيز در جهان آبستن ضد خويش است استفاده نمود.

در آغاز حركت به سمت مدرنيسم در مناطق غربي جهان آن جا كه در جنگ با يك نيرو و فرهنگ ارتجاعي و براي شكست دادن آن، طبقه اي كه در آينده حاكم جهان خواهد بود هنوز منافع مشتركي با توده هاي مردم دارد اين تحركات (حركت به سمت نو سازي) مي توانست هم چنان به نفع طبقه ي محكوم هم باشد اما از آنجا كه سرمايه داري به عنوان يگانه نيروي حاكميت بر تمامي امور تسلط مي يابد مي تواند آغازگر پست مدرنيسم باشد يعني آنجايي كه منافع طبقه ي حاكمه ي جديد ديگر يكسر از منافع توده ها و محكومين جدا شده و روز به روز بر شدت آن افزوده مي شود و از اين پس هر تحولي در جامعه كه مي تواند به نفع توده ها باشد در اثر تسلط طبقه حاكمه بر تمامي امور بر عليه امور مردم و به نفع حاكميت تمام مي شود. نمونه ي آن انقلابات و اختراعات صد سال اخير، براي نمونه انقلاب كارگري اكتبر كه در نهايت به نفع سرمايه داري رقم مي خورد يا تحولاتي در زمينه ي استفاده از انرژي ها كه در نهايت تبديل به بمب اتم شده و توسط هواپيماها بر سر مردم خالي مي شود در نتيجه حتي فلسفه و تئوري هاي روشنفكران نيز بر اثر بدبيني اي كه نسبت به تحولات مدرنيستي كه در نهايت باعث به انقياد كشيده شدن زندگي توده ها مي شد، فلسفه ي يأس از تغييرات و ايستايي جهان را پديد آورده و در بهترين حالت از يك كل گرايي و آرمان هاي ماكسيماليستي به جز گرايي و خواستگاه هاي مينيماليستي تقليل يافت ، نمونه ي آن را در يكي از نوشته هاي دوستان مبني بر تغيير در قوانين شطرنج را مي توان مثال آورد و اين چيزي نيست جز هدف طبقه ي حاكمه مبني بر پايان جهان و پيروزي مطلق ايشان كه پروپاگاند مي كنند.

اما اين نتيجه ي سالها تجربه بخصوص در قرن بيستم يعني قرن سلطه و يكه تازي طبقه ي سرمايه دار به عنوان تنها قدرت حاكمه و شكست ديگر نيروهاي طالب قدرت است كه نمونه هاي تاريخي آن را به نقل از كتاب «فرهنگ تفسیری ايسم ها» تفسير مي كنم:

1.   ظاهرا مفهوم پست مدرنيسم را اولين بار نويسنده ي اسپانيايي «فدريكو اُنيس» به سال 1934 در اثر خود به نام: گزيده ي شعر اسپانيايي به كار برده و از آن در تشريح واكنش پست مدرنيسم استفاده نموده است.

2.   اصطلاح پست مدرنيسم از سال هاي 1950 در آمريكا و كشورهاي اروپايي به كار گرفته شد، در پايان دهه ي 1960 به عنوان جنبش فرهنگي هنري شناخته شد و از دهه ي 1980 گسترش يافت.

در دو پاراگراف بالا ما شاهد چهار تاريخ زماني از جمله 1934، سال هاي 1950، پايان 1960، و دهه ي       1980 هستيم.

1934: عروج استالينيسم و فروكش كردن انقلاب كارگري در روسيه كه خانه ي آرماني طبقه ي كارگر جهاني بود و پيروزي سرمايه داري دولتي بر حکومت کارگری

1950: در اين سال ها پست مدرنيسم در آمريكا و كشورهاي اروپايي به كار گرفته مي شود، يعني سال هايي كه نتايج مخرب جنگ جهاني دوم فضاي يأس و نااميدي را بر زندگي مردم اين منطقه به عنوان پيشرو تحولات اجتماعي در جهان تحميل كرده است.

پايان دهه ي 1960: سال هاي اوج جنگ سرد كه روز به روز به نفع غرب و هر آنچه كمونيسم واقعا موجود خوانده مي شد پيش مي رفت و شكست انقلاب پاريس (فرانسه) در ميِ 1968.

1980: اين دهه برهه ي زماني است كه سوسياليسم واقعا موجود به رهبري گورباچف در يك جنگ سرد امپرياليستي بازي را به آمريكا و دول غربي باخته ، آرمان طبقه ي كارگر تحت پروپاگاند دستگاه تبليغاتي غربي مبني بر هر گونه تغيير از پايين كشته شده و آغاز نظم نوين جهاني به رهبري سرمايه داري و اللخصوص سرمايه داري آمريكا اعلام مي شود.

چيزي كه در اين چهار تاريخ زماني كه پست مدرنيسم طي مرور زمان در آن شكل گرفته و توده گير مي شود مشخصه اي عيني و واضح دارد، ذره ذره از آرمان هاي مردمي در جهت بهبود زندگي به دست خودشان بنا به پيروزي نظام سرمايه داري در اين جنگ طبقاتي كاسته شده و سرمايه داري به يك هسته ي منسجم تر براي حكومت خود بر آحاد مردم نزديك تر مي شود.

نوشته شده توسط : وحید محمدی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:30  توسط رز  | 

گزارش : هنر شهری 2

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 22:2  توسط رز  | 

هنر ما و هنر قدیسان

"هنر ما"

ما هنر را يك امر مقدس نمي دانيم و هر آن كس كه در اين باب فعاليت مي كند يك توليد كننده است كه محصول كار خود را جملگي به اشتراك مي گذارد تا همگان بدون پرداخت هزينه اي از آن سود جويند، خود را در آن ببينند و حس اعتراض  و تغيير را نسبت به وضعيت موجود در خود القا كنند. به طور كل با اشتراكي شدن هنرمان از بت واره شدنش جلوگيري مي كنيم كه اين امر خودكشي هنر مسلط است و در نهايت رسيدن به ايستگاه قديس ترين انسانها، كه در جامعه ي ما نه اندك بل بسيارند همچون شاملو كه در كتاب دستور زبانش در پشت جلد، زبان را امري مقدس دانسته و خود را مغلوب دستاورد خودش مي كند، دست آوردي كه محصول زندگي اجتماعي ما انسان هاست. و تنها مرثيه گوي خوبي براي كيوان ها، گلسرخي ها و.... است. من شاملو را به عنوان غول چند صدايي معاصر كه بتي براي دوستانِ محفل نشينِ هذيان گو و متوهم كه نئشه ي هنر مسلط  شده و خود را تافته اي جدا بافته در اين جهان مي دانند مثال آوردم.

هنر براي ما امري جدا از جامعه و انتزاعي نيست بلكه يك مبارزه است، پيوندي مادي با جامعه دارد و با دركي عيني از جامعه شكل مي گيرد و براي اثبات خويش راهي خيابان ها مي شود: همواره مالكيت را نقض مي كنيم، قوانين جوامع سرمايه داري را زير پا مي گذاريم، بر سر در گالري ها خط بطلان مي كشيم و نابود مي كنيم زيبايي شناسي را.  ما مخالف هنري پاستورال و خانه نشين شده هستيم. هنر ما هنري زنده و پوياست كه با جامعه و افراد در حال حركت است، ايستا نيست و براي رهايي انسانها از غل و زنجير، از استثمار، از مرگ و خودكشي، از فقر و فحشا توسط خود انسانها در بطن جامعه توليد مي شود، خواهان ملغي كردن مناسبات توليد است و در خود همبستگي و اتحاد را ميان مزد بگيران يا  كارگران ايجاد مي كند. و با پيوند خوردن با ديگر جنبش ها براي ايجاد جامعه ي انساني و برابر به دور از هر گونه قيد و بندي در جهت رسيدن به آزادي، تا بدو تولد انقلاب براي از بين بردن جامعه ي طبقاتي به پيش مي تازد.  

 

"هنر قديسان"

قبل از پرداختن به خود هنر(هنر قديسان)، تا حدي روابط اين زگيل هاي فرهيخته با هنرشان و همچنين كالايي شدن اين هنر را مورد بررسي قرار مي دهم.

ماركس بورژوازي را به دليل زدودن هاله ي تقدس تمامي مشغله هايي كه سابقا محترم بودند و با ترس ديده مي شدند چون پزشكان، كشيشها، افراد اهل علم و شاعران مي ستايد، چرا كه آنان را به كارگران و مزد بگيران خويش بدل كرده است. بدين ترتيب آنان(هنرمندان) همچون كارگران استثمار مي شوند...

اين ساكنان زميني به اصطلاح روشنفكر مجبورند كه نيروي كار خود را چه يدي و چه ذهني در مراتب بالاتري نسبت به كارگران، به سرمايه دار بفروشند تا بتوانند علارغم بقا، سري هم به مراتب بالاتر در جامعه ي طبقاتي داشته باشند بي آنكه خود را بيگانه شده از خويش بدانند همچنان در تعاريف استفراغ آور خويش شناور هستند. به هر اندازه كه سرمايه دار گوشتي بس پر چرب تر از قبل برايش بياندازد بيش تر پارس مي كند و با چرخشي 180 درجه اي به دور خود، ‌نسبت به تغيير مكان گوشت در جهات پر پيچ و خم، منعطف تر مي شوند. به همين خاطر خود را نزديك تر از گذشته به او مي بينند و حاضرند براي متشخص تر شدن، براي خدايي كردن در آسماني لاهوتي و در نهايت براي كانديداتوري احمق ترين انسانها تمام خلاقيت لگد مال شده ي خودشان را در اختيار سرمايه داران، شكمباره ها، رسمي پوشان با تمام آن احترامات مصنوعي ي گرگ صفتانه كه مخصوص بورژوازي است بگذارند. در نتيجه سرمايه دار پس از ارزش گذاري بر كار آن ها، صرفا به عنوان كالايي مصرفي اما ماندگار تا زماني كه براي وي مخاطره آميز نباشد همچون ديگر كالاها فقط براي كسب سود در نزد افراد خاصي از جامعه مي گذارد. سپس هنر بي جان شان كه پس از قيمت گذاري همچون موجودي جاندار محسوب شده در فلان گالري يا فلان جشنواره ي سينمايي به عرصه ي نمايش گذاشته و وارد عرصه ي رقابت با ديگر رقبا باهدف از ميان برداشتن يكديگر به منظور تسخير سكوهاي اسكار يا ديگر اسكار هاي سكويي مي شود. سرمايه دار با اخذ مدرك و با اعطاي مقامي بس كثيف تر از آن چه در سر مي پروراند فضاي تصنعي كوچكي را براي او ايجاد مي كند و به اين شكل او را براي مدتي خشنود از آنكه هست نگه مي دارد تا دوباره از قدرت و استعداد محدود شده ي او (در قلمروِ فرم ها و قالب ها) كه همان نيروي كار ارزش يافته ي شي واره شده اش است نه فقط به عنوان يك دستاورد اجتماعي در خدمت كل افراد جامعه بلكه فقط كالايي منفرد از ديگر توليدات جامعه، نهايت استفاده را براي پيش برد اهداف پليدش ببرد. سرمايه دار او را چون مهره هاي شطرنج بازي مي دهد و هر زمان كه بخواهد او را چون سرباز در نبرد به سوي مرگ و چون وزير در زير بال هاي قدرت در كنارشاه پناه مي دهد. (البته ذكر اين نكته به جاست كه وزير هم بايد براي محافظت از شاه، به جمع قربانيان بازي اضافه شود.) اين وضع تا زماني ادامه مي يابد كه او خود را فراتر از ديگر افراد جامعه مي پندارد، از ما شدن بيزار و همچنان در جهان موهوم خويش غوطه ور است.

 در نگاهي به خلق آثار اين گالري باز ها، اين سجده گرهاي گريزپاي منزوي شده، هنرشان هنري مقدس، بت واره، ايستا و يخ زده با مضامين گنگ و ماوراء الطبيعه با آن خاصيت متافيزيكي گونه ي انساني - نيهيليستي كماكان نمايانگر امر واقع بوده و جامعه را همان گونه كه توسط طبقه ي حاكمه بواسطه ي فرهنگ كه انبار عظيم كالا هاست، ساخته شده ترسيم مي كنند و هيچ آلترناتيوي يا ساده تر هيچ راه فراري براي خروج از وضعيت كنوني به سوي مدرن شدن در تمامي صحنه هاي زندگي و رهايي بشر از شر آلاينده ها و ضايعاتي كه بورژوازي وارد اجتماع مي كند ندارند. موكد شمردن فرم و تكرار بي حد و حصرشان بر سوژه هاي بي محتوا و در برخي موارد، تخيلي با استفاده از ابزار هاي مدرن در جهت زنده نگاه داشتن سنت ها و پرداختن به مفاهيم كلاسيك ارتجاعي كه خود راه برون رفتي براي خويش نداشته، باعث ايستايي هنر شان مي شود.   

تصور خويش همانند موجودي فرا زميني و خدايي بي بديل كه رشته اي كلفت از روياهاي سياه جنايتكارانه در ذهن مي پروراند به دليل داشتن تفكرات واهي در يك سو و در سوي ديگر دسترسي بيشتر به امكانات در سطح نسبتا خوب كه در جامعه ي ما خود تعاريفي طنز آميز تر را در خود دارد. احساس سنگيني در كفه ي ترازوي حماقت پيشگان باعث انزواي فيزيكي و ذاتي شان از ديگر افراد جامعه مي شود و بدين گونه سبب انجماد در كليه روابط شان مي شوند و هيچ وقت قادر به برقراري ارتباط با مردمان عادي نيستند علارغم اين كه جز آنها (مردم) هيچ كس نيست كه زگيل هاي خود فروخته ي ما را از بند پيچيدگي هاي فلسفي كه نه تنها آثارشان، بلكه خودشان را با آن دار ميزنند نجات دهند.

گالري پناهگاه هنر مسلط و مخروبه ايست كه هنر را تعفن بورژوازي در آغوش مي گيرد، به رقص در مي آورد، بالا و پايين مي برد و پس از ارضا شدن در زماني مشخص او را در موزه ها بايگاني و در فرهنگستانِ... محفوظ نگاه مي دارد و تا زماني كه بدان نيازي براي اعمال ضد انساني در جامعه نباشد ملافه پيچش مي كند.

نوشته شده توسط : میثم حسینی

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:42  توسط رز  | 

گالری یا خیابان ؟ خیابان

هر آنچه که شما در این جامعه ی شهری می بینید تحت تملک است از برای سلب موقعیت های اکثریت مردم چه در گرو شخص و چه ملی آن

در قانون اساسی این چنین تعریف شده : هرگونه نوشتن و تبلیغ بر روی دیوارهای شهر بدون اجازه ی صاحب ملک ( شخصی ، دولتی ) غیر مجاز بوده وپیگرد قانونی دارد و این چیزی است که خطر آن ما را هر روزه حتی بر روی پست های برق و مخابرات هدف قرار داده و ما در نهایت سوژه ی قربانی شدن آن هستیم .

دلیل  اصلی ای که گرافیتی را حتی در پیشرفته ترین جوامع دنیا ممنوع کرده می تواند همین باشد و بنا بر آن گاهاً آنرا جرمی سیاسی قلمداد می کنند زیرا یک هنرمند شهری با تولید یک تصویر بر روی دیواره های شهر اساس یک جامعه ی سرمایه داری ، که تمامی سیاست های آن بر مالکیت بنا شده را زیر پا می نهد و این هنرمند در اولین قدم اساس یک سیستم را رد کرده پس میتواند یک درگیری سیاسی را در پی داشته باشد او این امری جبری است ، شما نمی توانید یک نظام سرمایه داری را با عدم وجود قانون یا فرهنگ تملک حتی تصور کنید .

نقش بستن حتی بی مضمون ترین گرافیتی ها بر دیواره های شهر جرمی به مراتب سنگین تر دارد به رادیکال ترین به ظاهر گرافیتی ها دردرون گالری ، زیرا این هنر با نقض قانون انحصار مالکیت است که نمود پیدا کرده و بازخورد خود را می یابد در حالی که گرافیتی درون گالری رهنمون می شود به آن سویی که قوانین مالکیت به عنوان یک جبر اجتماعی نظام طبقاتی می طلبد و شاید کار درون گالری بی شباهت نباشد به کار کارگر که با هر آنچه بیشتر تولید کردن ثروت بیشتری را برای سرمایه دار تولید کرده و وی را برای بقای سرپا نگه می دارد .البته باید گفت کارگر با فروش نیروی کار ، شرایط بقای بقای خود را ایجاد می کند ، هنرمند هنر مسلط با فروش خود شرایط زیست و بتوارگی خود را تضمین می کند و هنرمند گرافیتی با ره یافت به درون گالری فقط بازیچه ی فرهنگ مسلط بر علیه خویش است و این مسیری است بدون آلترناتیو نجات .

اصولاً گرافیتی به مثابه ی هنر خیابانی با نقض قانون مالکیت اذهان عمومی را تشویش و آلوده کرده و با هدایت شدن آن به درون گالری به سنن جامعه ، تحت حاکمیت اصل مالکیت خود را آلوده می کند به آن چیزی که از بر ضدیت آن بر خواسته بود .

هنری که با عدم رعایت قانون مالکیت پایه های یک ساختار طبقاتی را به لرزه در می آورد چه بهتر که با یک نگرش رادیکال به تاخت بر علیه دیوارها و تمامی سدهای تبعیض به سمت تسخیر موقعیت های شهری حرکت و آنجا که با کمترین مخارج ممکن برعکس هنر مسلط به اشتراک گذارده می شود می تواند به عنوان کنشی همه گیر سر آغاز یک تحول در تمامی سطوح زندگی از فرد به جمع گسترش یابد .

هنرمند کیست و چه می گوید : اصولاٌ او را آنچنان که دستگاه حمایت گر هنر مسلط تعریف می کند این چنین است ، فردی جدا و مستقل از جامعه که هیچ منافع مشترکی با دیگران ندارد ، کارگر کارگر زاده می شود ، سرمایه دار سرمایه دار و هنرمند قدیسی است که ذاتاً هنر در او جلوه گر شده ، هنر او اکتسابی نیست او از بدو تولد قلمو به دست است و این چنین همه حیرانند از این معجزه که از قدرت بومیایی به عنوان یک مشیت بر او معین گردیده و طی سالیان متمادی به توسط قدرت های ماوراء طبیعه تکنیک و فرم ها را می آموزد ، او جایگاهی بتواره دارد آنچنان که می گویند ، اما به تعریف من این هنرمند کسی نیست جز مزدوری برای حفظ وضع موجود و تعریف فوق هم چیزی نیست جز خوراندن فرهنگی که تصمیم دارد بر خارج کردن اسلحه ی هنر برای اعتراض از دست عموم مرم ستمکش .

امروزها باز هم عده ای تحت تاثیر فرهنگ مسلط با خارج کردن هنر شهری و گرافیتی از یک حالت همه گیر و سوق دادن آن به سمت یک هنر حرفه ای و فرمالیستی  سعی در حفظ جایگاه خود به مثابه ی یک بت در جامعه طبقاتی را دارند و این ارزش بر نمی تابد مگر با فرهنگ سلطه ، با ارزش گذاری های نسبی بر هنر شهری به طور حتم خواهان باقی ماندن گرافیتی در یک فاز بوده و آن هم چیزی نیست حتی در پشت تعاریف ساختار شکن ، جز حفظ وضع موجود و این وظیفه نه برای ایشان که برای هنرمندان هنر مسلط تعریف شده و قابل پذیرش و این چنین است که هنر از سینما گرفته تا گرافیتی در یک کاربست اجتماعی می تواند راه انقیاد تا تحول در توده های مردم را طی نماید .

به هر آنچه که به خیابان خیانت کند تف می کنم

نوشته شده توسط : وحید محمدی

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:17  توسط رز  | 

بحران اقتصادی و آلترناتیو رهایی بخش

اکنون در شرایطی قرار داریم که آتش جنگ از یک طرف و بحران اقتصادی از سوی دیگر معیشت کارگران و طبقات زحمتکش را مورد هجوم خود قرار داده اند.

درست پس از فروپاشی اردوگاه دروغین سوسیالیسم و بعد از هیاهوی لیبرالیسم که سرخوش از پیروزی، دنیایی آباد و آزاد را بر پایۀ دموکراسی بورژوازی نوید می داد چه چیزی جز خرابی بیشتر به دست آمده؟ با کمی دقت می توان به خوبی تقابل دوباره ابرقدرت هایی چون روسیه و چین در شرق و نیروهای ائتلاف شمال را در غرب دید که این بار خارج از چارچوب دنیای دو قطبی و نمایش های جنگ سردی، برای منافع بیشتر در تقابل  با هم قرار گرفته اند.

مبارزات آزادیبخش آمریکای لاتین و تلاش آن کشورها برای صنعتی شدن همچنین وابستگی بیش از حد کشورهای تازه استقلال یافته به دولت های غربی، نا آرامیهای خاورمیانه و جنگ های قومی و قبیله ای در آفریقا از دیگر سوی، در بطن این کشمکش های دنیای سرمایه داری دستاویزی برای مانور بیشتر بر سر همین منافع گشته و به خوبی نشان می دهد که  استثمار وحشیانه جوامع غیر سرمایه داری یا در حال توسعه توسط کشورهای توسعه یافته و صنعتی هنوز ادامه دارد و حتی ابعاد وحشتناکتری نیز به خود گرفته است.

اما آنچه بیش از هرچیز پوچ و توخالی بودن وعده های بورژوازی را نشان می دهد بحران اقتصادی است که همچون پدیده ای مجهول و از آسمان رسیده از دل بازار آزاد، این آخرین پایگاه جهان سرمایه داری بیرون زد و بزرگترین اقتصاد دان هایی که اصول بازار آزاد بر روی نظریات آن ها استوار شده جز لفاظی و توجیهات بچه گانه چیز دیگری برای گفتن ندارند. کافی است به نظریات و توجیهات فوکویاما بنگرید تا دست پا زدن یک غریق را در آخرین لحظات به چشم ببینید.

صدای ابررسانه های بورژوازی گوش خراش تر از همیشه به اوج خود رسیده. ریزش بی وقفۀ اطلاعاتی که بی امان سعی در قبولاندن اوضاع وخیم به مردم و جامعه جهانی را دارند.

اما این بحران تنها بهانه ای است برای اخراج میلیون ها کارگر و تبعیدشان به اردوگاه ارتش بیکاران به جرم سرمایه ای که با قطره قطره عرق و خون همین کارگران بر روی هم انباشت شده. سرمایه ای که باید برای زندگی بهتر آنها مورد استفاده قرار گیرد اینک بلای جانشان شده زیرا کسانی که امروز بر مسند قدرت جهانی نشسته اند توانایی توزیع صحیح ثروت را در جوامع ندارند.

افزایش ارتش بیکاران، بیماری، فقر و امکاناتی که به بهانۀ بحران و تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی از زندگی کارگران و جامعه سلب می شود بهترین فرصت را به اربابان صنایع می دهد تا از فقر جامعه و کارگران برای چپاولشان و از بین بردن همان حداقل شرایط انسانیشان استفاده کنند.

با اینکه مساله بحران اقتصادی امروزها بحث داغی است و هرجایی در مورد آن صحبت می شود اما تا کنون کسی در مورد آن توضیح قابل توجهی نداده! خبرها حاکی از ایجاد یک شرایط ناگوار است بدون اینکه بگویند دلیل وجود آن چیست! چه کسی مقصر است؟ چه آلترناتیوهایی برای بهبودش وجود دارند؟ کارگران و طبقۀ متوسط شهری چه تقصیری دارند؟ مگر نه اینکه پایه های اقتصاد جهانی را نخبه های جهان سرمایه داری با نام های پر طمطراقشان تعیین می کنند پس چرا باید این میان کارگران و زحمتکشان قربانی بی لیاقتی سایرین شوند؟ اگر کارفرماها و کارشناسانشان قدرت ادارۀ صنایع بزرگ و کارخانه ها را ندارند چرا کارگرها باید بار این فقر و نکبت کاملا دست ساز را به دوش بکشند؟

در حال حاضر بیش از هر چیز دسیسه های دول غربی که به بهانۀ آزادی و امنیت و صدور دموکراسی یک جنگ طولانی مدت را در خاورمیانه به راه انداختند نمایان است! حمله به افغانستان و عراق، رشد دادن تروریسم و تجهیز نیروهای ضد انسانی له یا علیه نیروها و جریان هایی که روزی دست نشاندۀ همین دول بودند نه برای آزادی که تنها برای به تعویق انداختن یا محو بحرانی بود که شرایط انباشت آن را بوجود آورده بود. دست کم میلیون ها انسان به خاطر نرسیدن به چنین نقطه ای به قتل رسیدند، بیخانمان شدند.میلیون ها کودک در دستان جنایتکار تروریست ها افتادند یا در بمباران جدیدترین و پیشرفته ترین سلاح های کشتار جمعی تکه پاره شدند و این تازه آغاز راه بوده زیرا بحران اقتصادی آمد و اکنون باید دید که چند میلیون نفر دیگر باید قربانی شوند تا سرمایه داری بتواند بار دیگر قدرت از دست رفتۀ خود را باز یابد.

جنگ های بی امان و سایر بازی های بورژوازی نه تنها جلوی بحران را نگرفت بلکه بر شدت و حدت آن افزود و جهان سرمایه داری با دستان خودش گورش را کند!

کافی است به شورش های اخیر که از مهد دموکراسی که ایشان سنگش را به سینه می زنند یعنی یونان شروع شد به کل اروپا رسید و خاورمیانه و آمریکای لاتین را در نوردید و در آخر به کشورهای جنوب غرب آسیا همچون تایلند نیز رسید بنگریم تا متوجه خطری که بورژوازی و کشورهای امپریالیستی را تهدید می کند بشویم!

اما اکنون بیش از هر زمان دیگری جای خالی یک آلترناتیو انسانی و عملی که بتواند این اعتراضات را با هم متحد کرده و برای نابودی سرمایه داری رهبری کند خالی است.جنبش انسانی که در انبان دسیسه های سرمایه داری دولتی چین و شوروی و گرداب های جنگ سرد به دست فراموشی سپرده شد اکنون فرصتی یافته تا بار دیگر سپاه آزادیخواهان،رنجدیده ها و شورشیان را دور هم گرد آورده و برای مبارزه با سرمایه داری بسیج کند.

شرایط انباشت سرمایه راهی جز نابودی بنیان های سرمایه داری پیش پای دنیای امروز قرار نخواهد داد.دیگر توهم هایی مانند دولت رفاه و نسخه های روشنفکرانۀ سازشکارانی که بقای خود را در حفظ وضعیت موجود می بینند نمی تواند جلوی این پیشروی را بگیرد.

چرخ های ارابۀ دیالکتیک تاریخ اینبار کاخ چند صد سالۀ بورژوازی را در می نورد اما برای چنین مقصودی به اردۀ انسان های دربند،کارگران، این برده های دنیای مدرن نیاز است که متحدانه و با سلاح برندۀ فلسفۀ مدرن، جهانی آزاد و برابر را برای خود و نوع بشر بسازند.

ما راهی جز پیشروی نداریم! باید این کابوس هولناک را تبدیل به واقعیتی جهان ساز کرد!

نوشته شده توسط : پویا نودهی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:49  توسط رز  | 

گزارش : هنر شهری 1

stencil

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:20  توسط رز  |